فصل دیدار و فصل یار

۲۸ اسفند, ۱۳۸۶ بدون نظر »

فصل ديدار

به نسيم بهار، شكوفه‌ها رقص‌كنان بر سر و رويم مي‌ريختند و من به زير درخت پرشكوفه به انتظار قدوم بهار نشسته بودم كه تا ساعاتي ديگر فرا مي‌رسيد.

زمين به اشتياق تولد تازه و ميمون درد زه مي‌كشيد و مردمان زمين جشن سرور و شادي اين ميلاد مبارك را تدارك مي‌ديدند. من غرقه در شكوه بهار و رقص شكوفه‌هاي بهاري زير درخت پرشكوفه منتظر بودم. هيچكس چون من به اشتياق اين ورود مبارك نبود. بر گوش جان من صداي بهار و نور همراه  با عطر و رايحه خوشه‌هاي نور از راه مي‌رسيد. بر من اين آغاز فصل تازه بود. فصل حيات دوباره من و زمين. ادامه مطلب »