خوشحالم که زنده ام
مدت های زیادی است عادت دارم صبح های زود، نزدیکی های ساعت سه یا سه و نیم از رختخواب مستقیم پشت دستگاه بنشینم و سراغ مطبوعات بروم. برای من که در این گوشه دنیا در کلمبیا زندگی میکنم و همدل و همزبانی هم نیست و شصت سالگی را همین روز ها پشت سرگذاشتم و به دلائل بسیار شخصی از نوجوانی نظاره گر حوادث و رویدادهای سرزمینم بودم جنبش سبز معنای دیگری دارد. زیبائی های بسیار دارد، برای من رویای تازه ایست.
خوشحالم که هنوز زند ه ام و هر چند نظاره گر اما این بار نظاره گر نسلی دیگری از ایرانیانم، نسلی که شبیه نسل های گذشته نیست. نسلی با ارمان های انسانی، با دانش و رو به آینده، بی هیچ خط قرمزی مگر آنجا که به کرامت انسانی خدشه میزند. نسلی که خود را دوباره تعریف میکند، نسلی که خون تازه ای به فرهنگ و خلاقیت ها میدمد، نسلی که تابو ها را خواهد شکست، نسلی که همه چیز را دوباره تعریف خواهد کرد، نیک و بد را دوباره تعریف خواهد کرد.
