<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress/2.3.3" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای نشر ایران</title>
	<link>http://iranianbook.org/blog</link>
	<description></description>
	<pubDate>Thu, 28 Aug 2008 23:06:39 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.3.3</generator>
		<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای میوه خوب و میوه بد با amir</title>
		<link>http://iranianbook.org/blog/archives/22#comment-18</link>
		<dc:creator>amir</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://iranianbook.org/blog/archives/22#comment-18</guid>
		<description>. . ham be farsi va ham be Englisi thank you !!-  salam</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>. . ham be farsi va ham be Englisi thank you !!-  salam</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای مترجم ایرانی روسپیان مارکز نامزد جایزه جهانی شد با محمد رضا رضاییان</title>
		<link>http://iranianbook.org/blog/archives/19#comment-17</link>
		<dc:creator>محمد رضا رضاییان</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://iranianbook.org/blog/archives/19#comment-17</guid>
		<description>جناب استاد امیرحسین فطانت  مترجم کتاب خاطرات روسپیان سودازده من اثر گارسیا مارکز 

نظر به اینکه برای بنده نظرات خود را ارسال کرده اید ضمن تشکر از حسن نیت شما در مورد پاره ای از مسائل نکاتی به شرح زیر دارم:

از اینکه متوجه شدم شما نامزد بهترین مترجم سال ۲۰۰۷ شده اید فوق العاده خوشحال و خرسند شدم . ضمن اینکه من و دوستانم ترجمه کتاب جدید آقای مارکز را که حضرت عالی معرفی کرده بودید حتمآدانلود می کنیم. و ضمنآ پیرو نظرات ارزشمند شما همانطور که در محیط وبلاگ می بینید بنده با هرگونه سانسور غیر منطقی مخالفم و از اثر بدیع و البته دلیرانه شما حمایت می کنم اما در مورد مباحثات دکتر سروش بنده از راهنمایی های دلسوزانه شما استفاده کردم و ان شاء الله در آینده از دیگر مطالب شما استفاده خواهم کرد. باز هم از این همه لطف شما به این وبلاگ متشکرم.

نویسنده وبلاگ</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جناب استاد امیرحسین فطانت  مترجم کتاب خاطرات روسپیان سودازده من اثر گارسیا مارکز </p>
<p>نظر به اینکه برای بنده نظرات خود را ارسال کرده اید ضمن تشکر از حسن نیت شما در مورد پاره ای از مسائل نکاتی به شرح زیر دارم:</p>
<p>از اینکه متوجه شدم شما نامزد بهترین مترجم سال ۲۰۰۷ شده اید فوق العاده خوشحال و خرسند شدم . ضمن اینکه من و دوستانم ترجمه کتاب جدید آقای مارکز را که حضرت عالی معرفی کرده بودید حتمآدانلود می کنیم. و ضمنآ پیرو نظرات ارزشمند شما همانطور که در محیط وبلاگ می بینید بنده با هرگونه سانسور غیر منطقی مخالفم و از اثر بدیع و البته دلیرانه شما حمایت می کنم اما در مورد مباحثات دکتر سروش بنده از راهنمایی های دلسوزانه شما استفاده کردم و ان شاء الله در آینده از دیگر مطالب شما استفاده خواهم کرد. باز هم از این همه لطف شما به این وبلاگ متشکرم.</p>
<p>نویسنده وبلاگ</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای میوه خوب و میوه بد با negin</title>
		<link>http://iranianbook.org/blog/archives/22#comment-16</link>
		<dc:creator>negin</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://iranianbook.org/blog/archives/22#comment-16</guid>
		<description>that was awesome!well done!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>that was awesome!well done!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای میوه خوب و میوه بد با fariba</title>
		<link>http://iranianbook.org/blog/archives/22#comment-13</link>
		<dc:creator>fariba</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://iranianbook.org/blog/archives/22#comment-13</guid>
		<description>How simple, informative
and how meaningful.
Thank you.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>How simple, informative<br />
and how meaningful.<br />
Thank you.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای میوه خوب و میوه بد با rezavan sanai</title>
		<link>http://iranianbook.org/blog/archives/22#comment-11</link>
		<dc:creator>rezavan sanai</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://iranianbook.org/blog/archives/22#comment-11</guid>
		<description>it was a great story
with warmest regards
rezvan sanai</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>it was a great story<br />
with warmest regards<br />
rezvan sanai</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای &#8220;انسان خدا&#8221; نگاهی تازه به شخصیت پیامبران و طبیعت وحی با امیر حسین فطانت</title>
		<link>http://iranianbook.org/blog/archives/4#comment-4</link>
		<dc:creator>امیر حسین فطانت</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://iranianbook.org/blog/archives/4#comment-4</guid>
		<description>بنا نداشتم تا در مورد این نظریه که بیش از 20 سال است ذهن مرا به خود مشغول داشته است، بیش از آنچه در این مقاله و در کتاب " داستان تمام داستانها: نوشته ام  نکته ای اضافه کنم که نه به دنبال یافتن پیروم و نه اجر و مزدی میخواهم و نه اصراری بر پذیرش آن از طرف کسی دارم و نه مادون الله از کسی واهمه ای دارم  و نه چشمداشتی. احساس غیر قابل مقاومتی است که آنچه را در یافته ام و حاصل رنج و تفکر و مطالعه بسیار است به یادگار بگذارم و برای اندیشه ادم ها هم آنقدرها ارزش قائلم که بدانم حرف نا مربوط در زمان گم میشود و آنچه باید بماند میماند. اما به دلیل علاقه شما و طرح سوالاتتان به اختصار انچه را میپندارم مینویسم که اصلا تلاشی است در کشف حقیقت و نه جز ان.

1- اگر به هر چه صفاتی ورای آنچه داراست نسبت دهید عقلا به شناخت آن موفق نخواهید شد.همچنانکه اگر به انسانها صفات فوق بشری اطلاق کنید با ذات انسان آشنا نخواهید شد. اکر مثالی در رد این مطلب دارید ، حتی یک استثنا، لطفا ارشاد فرمائید.

2- به اعتقاد من تفکر خصیصه اجتناب ناپذیر پیامبری است اما هر انسان متفکری لزوما پیامبر نخواهد شد ممکن است ابن سینا یا حافظ یا انیشتن و نیوتون و شکسپیر و مولانا گردد ویا هیچکدام. تفکر و اندیشیدن شرط ضرورپیامبری است اما کافی نیست و همانطور که نوشته بودم بسته به تجربیات متفکر است و موضوع تفکر و نوشته بودم که مهر و محبت خدا را چنین پسند آمده بود که مخلوق محبوب و ره گم کرده را راه بنماید . به عبارت دیگرمشیت الهی بر این قرار گرفت تا بشری را از میان ادمیان برگزیند تا در کوره رنج، تفکر را بیاموزد و راه رفتن از کثرت به وحدت را به مردمان خاک نشان دهد.

3- اگر ارشمیدس با کشف یک قانون فیزیک برهنه از حمام بیرون جهید و یافتم یافتم گفت و مولانا با احساس حضوربه رقص و چرخش میافتاد تصور سکوت پیامبر که بزرگترین حقیقت عالم را رویت کرده است چگونه ممکن است  و (این حقیقت و دیدارچگونه در پوست او میگنجد) و میتواند ان را نادیده انگارد؟. مولانا را پرتوئی از نور خدا به چشمه خروشان شعر مبدل ساخت. 

4- همانگونه که گفته بودم تفکر امری ذهنی و روندی درونی است که حتی امروزه روز و تا کنون نفس تفکر کردن نا اگاهانه انجام میگیرد هر چند که منشا تمام خلاقیت ها و نواوری ها و الهامات و کشف و شهود است (اگر علت دیگری بر آنها سراغ دارید لطفا ارشاد فرمائید). به قران رجوع کنید و به دفعاتی که محمد انسان را دعوت به تامل و تفکر در آثار صنع و حکمت های خدا میکند، در نیمه شب ها یا هنگام صبح و نیمه روز  

پیامبران از انجام سالها تفکر خود در باره خود و پیرامون و خلقت نااگاه بودند ( آن ساعات زیاد و متمادی در تفکر به یتیم و سائل و کافر و صائب و ستاره و دریا و گل و ظلم) و دیدار با آن حقیقت مطلق را که به یکباره رویت کردند تنها به خواست و اراده خداوند نسبت دادند و حال آنکه خداوند از میان مردمان متفکرین را برای پیامبری خود برمی گزیند. راه وصل به خواست عاشق است و تمایل معشوق.  


میماند یک نکته اساسی دیگر:عقل و تعقل حاصل تفکر است، مخلوق تفکر است . آیا مشروع است که مخلوق خالق خودرا محبوس در قوانین و زندان عقل کند؟ تفکر و اندیشیدن شامل عقل است و محدود به عقل نیست. اصولا عقل قادر به کشف حقایقی که تنها به تفکر میسر است نمیباشد همچون حقایق خدا.

ضمنا اگر علاقه مند بودید و توانستید گاهی قران را با این دید، محمد به عنوان انسان خدا، مطالعه کنید شاید مفید افتد. 


با احترام 

امیر حسین فطانت</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بنا نداشتم تا در مورد این نظریه که بیش از ۲۰ سال است ذهن مرا به خود مشغول داشته است، بیش از آنچه در این مقاله و در کتاب &#8221; داستان تمام داستانها: نوشته ام  نکته ای اضافه کنم که نه به دنبال یافتن پیروم و نه اجر و مزدی میخواهم و نه اصراری بر پذیرش آن از طرف کسی دارم و نه مادون الله از کسی واهمه ای دارم  و نه چشمداشتی. احساس غیر قابل مقاومتی است که آنچه را در یافته ام و حاصل رنج و تفکر و مطالعه بسیار است به یادگار بگذارم و برای اندیشه ادم ها هم آنقدرها ارزش قائلم که بدانم حرف نا مربوط در زمان گم میشود و آنچه باید بماند میماند. اما به دلیل علاقه شما و طرح سوالاتتان به اختصار انچه را میپندارم مینویسم که اصلا تلاشی است در کشف حقیقت و نه جز ان.</p>
<p>۱- اگر به هر چه صفاتی ورای آنچه داراست نسبت دهید عقلا به شناخت آن موفق نخواهید شد.همچنانکه اگر به انسانها صفات فوق بشری اطلاق کنید با ذات انسان آشنا نخواهید شد. اکر مثالی در رد این مطلب دارید ، حتی یک استثنا، لطفا ارشاد فرمائید.</p>
<p>۲- به اعتقاد من تفکر خصیصه اجتناب ناپذیر پیامبری است اما هر انسان متفکری لزوما پیامبر نخواهد شد ممکن است ابن سینا یا حافظ یا انیشتن و نیوتون و شکسپیر و مولانا گردد ویا هیچکدام. تفکر و اندیشیدن شرط ضرورپیامبری است اما کافی نیست و همانطور که نوشته بودم بسته به تجربیات متفکر است و موضوع تفکر و نوشته بودم که مهر و محبت خدا را چنین پسند آمده بود که مخلوق محبوب و ره گم کرده را راه بنماید . به عبارت دیگرمشیت الهی بر این قرار گرفت تا بشری را از میان ادمیان برگزیند تا در کوره رنج، تفکر را بیاموزد و راه رفتن از کثرت به وحدت را به مردمان خاک نشان دهد.</p>
<p>۳- اگر ارشمیدس با کشف یک قانون فیزیک برهنه از حمام بیرون جهید و یافتم یافتم گفت و مولانا با احساس حضوربه رقص و چرخش میافتاد تصور سکوت پیامبر که بزرگترین حقیقت عالم را رویت کرده است چگونه ممکن است  و (این حقیقت و دیدارچگونه در پوست او میگنجد) و میتواند ان را نادیده انگارد؟. مولانا را پرتوئی از نور خدا به چشمه خروشان شعر مبدل ساخت. </p>
<p>۴- همانگونه که گفته بودم تفکر امری ذهنی و روندی درونی است که حتی امروزه روز و تا کنون نفس تفکر کردن نا اگاهانه انجام میگیرد هر چند که منشا تمام خلاقیت ها و نواوری ها و الهامات و کشف و شهود است (اگر علت دیگری بر آنها سراغ دارید لطفا ارشاد فرمائید). به قران رجوع کنید و به دفعاتی که محمد انسان را دعوت به تامل و تفکر در آثار صنع و حکمت های خدا میکند، در نیمه شب ها یا هنگام صبح و نیمه روز  </p>
<p>پیامبران از انجام سالها تفکر خود در باره خود و پیرامون و خلقت نااگاه بودند ( آن ساعات زیاد و متمادی در تفکر به یتیم و سائل و کافر و صائب و ستاره و دریا و گل و ظلم) و دیدار با آن حقیقت مطلق را که به یکباره رویت کردند تنها به خواست و اراده خداوند نسبت دادند و حال آنکه خداوند از میان مردمان متفکرین را برای پیامبری خود برمی گزیند. راه وصل به خواست عاشق است و تمایل معشوق.  </p>
<p>میماند یک نکته اساسی دیگر:عقل و تعقل حاصل تفکر است، مخلوق تفکر است . آیا مشروع است که مخلوق خالق خودرا محبوس در قوانین و زندان عقل کند؟ تفکر و اندیشیدن شامل عقل است و محدود به عقل نیست. اصولا عقل قادر به کشف حقایقی که تنها به تفکر میسر است نمیباشد همچون حقایق خدا.</p>
<p>ضمنا اگر علاقه مند بودید و توانستید گاهی قران را با این دید، محمد به عنوان انسان خدا، مطالعه کنید شاید مفید افتد. </p>
<p>با احترام </p>
<p>امیر حسین فطانت</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای &#8220;انسان خدا&#8221; نگاهی تازه به شخصیت پیامبران و طبیعت وحی با Mohammad Hosein Amini</title>
		<link>http://iranianbook.org/blog/archives/4#comment-3</link>
		<dc:creator>Mohammad Hosein Amini</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://iranianbook.org/blog/archives/4#comment-3</guid>
		<description>1- به چه دليل اگربه انسان ها نيروي ما فوق بشري نسبت دهيم هرگز به حقيقت پي نخواهيم برد؟ من فقط به استدلال عقلي اعتقاد دارم. استقراء و احساس و شهود و غيره را کنار بگذاريد و بفرماييد استدلال عقلي شما چيست.
2- احساس گناه، زندگي درد آلود، سير و سياحت فراوان، تنهايي فزاينده، تفکر فراوان، منطقا هيچ ارتباطي با "انفجار نور در درون پيامبران" ندارد. 5 مورد ذکر شده را خيلي ها داشته اند و دارند. مخصوص پيامبران نيست اين 5 عامل. پس منطقا نميتوان آنچه شما انفجار نور ناميده ايد را ناشي از آنها دانست. عوامل ديگري بايد در کار باشد.
3- فرموده ايد : ((شدت ظهور و قدرت حضور اين حقيقت که يکباره و به يک لحظه بر او مکشوف ميگردد در جسم پيامبر جاي نمي گيرد.)) ... مگر حقيقت ها بايد در "جسم" جاي بگيرند؟ خواهش ميکنم در يک زمينه فلسفي از استعاره استفاده نکنيد ... مگر کتاب "خاطره روسپيان پريشان من" را ترجمه ميکنيد که اينگونه استعاري سخن ميگوييد؟ خواهش ميکنم عقل و استدلال و ديگر هيچ ...
4- به کدام دليل عقلي ((حتي خود پيامبران از آنچه اتفاق افتاده بود بي خبر بودند))؟ اين گزاره را از کجا آورده ايد؟ آنها بعضا از رسولان پس از خود نيز خبر ميدادند، چطور در بي خبري به سر ميبردند؟!!

متاسفانه بحثي که پيگيري آن در کرسي هاي فلسفي و کلامي سالها زمان ميبرد را ميخواهيد با دو صفحه جمع کنيد، تازه آن هم با "تعبير و اشاره و استعاره و تشبيه و ادعاهاي اثبات نشده" که اصولا با روند مباحث فلسفي نميخواند. حالا اجازه بدهيد بنده هم دست به کاري شبيه کار شما بزنم تا ببينيد که چگونه ميتوان بدون اقامه استدلال، مکتب فکري به راه انداخت :

((همه رسولان در اوج قله هاي اعتماد به نفس به سر ميبردند. اغلب آنها در ادواري از تاريخ قصد ايجاد تحول داشتند که آن ادوار از نظر مردمان آن زمان ادواري غيرقابل تغيير بودند. رسولان در حقيقت با اعتماد به نفس ترين انسان هاي تاريخ بشر بودند که درونشان آنچنان قدرتمند شد که خود را محل نزول حقيقت يافتند. رسولان آنقدر موفق ميشدند که کم کم به معيار موفقيت تبديل ميشدند. آنها ابتدا از ميان مردم برميخواستند اما پس از مدتي "شبيه رسول بودن" با معناي "موفق بودن" مطابق ميشد. اينگونه بود که کلام رسولان، عين حقيقت خوانده شد و همه رسولان و حاميانشان از مجموعه سخنان و برداشت هاي پيامبران مجموعه اي را به عنوان "کلام حق" ارائه کردند. آنچه اتفاق افتاد، "بزرگ شدن بخشي از انسانها در نظر ديگران" بود که نهايتا به "يکسان پنداري" آن انسانها با "حقيقت" انجاميد.))

ادعاي بي دليل و من در آوردي اي که من در خطوط بالا ارائه کردم دقيقا مشابه بسياري از تئوري هاي بي استدلال امروزي پيرامون وحي است. متن دو صفحه اي شما نيز دقيقا همين گونه است. اگر بخواهيم اينگونه تئوري پردازي کنيم، هر کودکي ميتواند تزي در زمينه وحي و پيامبران ارائه کند و طرفداراني براي خود بيابد.

برای مطالعه ادعایی شبیه آنچه مطرح کرده اید ، این نوشتار را بخوانید و ریشه اظهاراتتان را بیابید :

http://roozaaneh.blogfa.com/post-304.aspx

موفق باشيد ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>۱- به چه دليل اگربه انسان ها نيروي ما فوق بشري نسبت دهيم هرگز به حقيقت پي نخواهيم برد؟ من فقط به استدلال عقلي اعتقاد دارم. استقراء و احساس و شهود و غيره را کنار بگذاريد و بفرماييد استدلال عقلي شما چيست.<br />
۲- احساس گناه، زندگي درد آلود، سير و سياحت فراوان، تنهايي فزاينده، تفکر فراوان، منطقا هيچ ارتباطي با &#8220;انفجار نور در درون پيامبران&#8221; ندارد. ۵ مورد ذکر شده را خيلي ها داشته اند و دارند. مخصوص پيامبران نيست اين ۵ عامل. پس منطقا نميتوان آنچه شما انفجار نور ناميده ايد را ناشي از آنها دانست. عوامل ديگري بايد در کار باشد.<br />
۳- فرموده ايد : ((شدت ظهور و قدرت حضور اين حقيقت که يکباره و به يک لحظه بر او مکشوف ميگردد در جسم پيامبر جاي نمي گيرد.)) &#8230; مگر حقيقت ها بايد در &#8220;جسم&#8221; جاي بگيرند؟ خواهش ميکنم در يک زمينه فلسفي از استعاره استفاده نکنيد &#8230; مگر کتاب &#8220;خاطره روسپيان پريشان من&#8221; را ترجمه ميکنيد که اينگونه استعاري سخن ميگوييد؟ خواهش ميکنم عقل و استدلال و ديگر هيچ &#8230;<br />
۴- به کدام دليل عقلي ((حتي خود پيامبران از آنچه اتفاق افتاده بود بي خبر بودند))؟ اين گزاره را از کجا آورده ايد؟ آنها بعضا از رسولان پس از خود نيز خبر ميدادند، چطور در بي خبري به سر ميبردند؟!!</p>
<p>متاسفانه بحثي که پيگيري آن در کرسي هاي فلسفي و کلامي سالها زمان ميبرد را ميخواهيد با دو صفحه جمع کنيد، تازه آن هم با &#8220;تعبير و اشاره و استعاره و تشبيه و ادعاهاي اثبات نشده&#8221; که اصولا با روند مباحث فلسفي نميخواند. حالا اجازه بدهيد بنده هم دست به کاري شبيه کار شما بزنم تا ببينيد که چگونه ميتوان بدون اقامه استدلال، مکتب فکري به راه انداخت :</p>
<p>((همه رسولان در اوج قله هاي اعتماد به نفس به سر ميبردند. اغلب آنها در ادواري از تاريخ قصد ايجاد تحول داشتند که آن ادوار از نظر مردمان آن زمان ادواري غيرقابل تغيير بودند. رسولان در حقيقت با اعتماد به نفس ترين انسان هاي تاريخ بشر بودند که درونشان آنچنان قدرتمند شد که خود را محل نزول حقيقت يافتند. رسولان آنقدر موفق ميشدند که کم کم به معيار موفقيت تبديل ميشدند. آنها ابتدا از ميان مردم برميخواستند اما پس از مدتي &#8220;شبيه رسول بودن&#8221; با معناي &#8220;موفق بودن&#8221; مطابق ميشد. اينگونه بود که کلام رسولان، عين حقيقت خوانده شد و همه رسولان و حاميانشان از مجموعه سخنان و برداشت هاي پيامبران مجموعه اي را به عنوان &#8220;کلام حق&#8221; ارائه کردند. آنچه اتفاق افتاد، &#8220;بزرگ شدن بخشي از انسانها در نظر ديگران&#8221; بود که نهايتا به &#8220;يکسان پنداري&#8221; آن انسانها با &#8220;حقيقت&#8221; انجاميد.))</p>
<p>ادعاي بي دليل و من در آوردي اي که من در خطوط بالا ارائه کردم دقيقا مشابه بسياري از تئوري هاي بي استدلال امروزي پيرامون وحي است. متن دو صفحه اي شما نيز دقيقا همين گونه است. اگر بخواهيم اينگونه تئوري پردازي کنيم، هر کودکي ميتواند تزي در زمينه وحي و پيامبران ارائه کند و طرفداراني براي خود بيابد.</p>
<p>برای مطالعه ادعایی شبیه آنچه مطرح کرده اید ، این نوشتار را بخوانید و ریشه اظهاراتتان را بیابید :</p>
<p><a href="http://roozaaneh.blogfa.com/post-304.aspx" rel="nofollow">http://roozaaneh.blogfa.com/post-۳۰۴.aspx</a></p>
<p>موفق باشيد &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
